تبليغاتX
زمان در بستر شب خواب و بیدار است !
 
نگاهم کن نه نگاهی از سر نگریستن من از تو نگاهی می خواهم به اندازه ی دیدن .
   
 

خیلی بده وقتی که آدم با خودشم سر جنگ داشته باشه دیگه چه برسه به اینکه با اطرافیانش ....

یه جا خوندم تنهایی قشنگ ترین حس دنیاست چون برای داشتنش نیاز به هیچکسی نداری . اولش خوشم اومدو گذاشتمش جای استاتوس فیسبوکم  . اما آیا واقعا  تنهایی قشنگترین حس دنیاست ؟؟؟؟؟؟؟؟  یعنی ما آدما میتونیم این همه تنهایی رو یه نفره به دوش بکشیم بدون اینکه دیگه کسی باشه که با ذوق و شوق بیای کاراتو براش تعریف کنی یا باش دعوا کنی سر هیچ و پوچ و بعد بیای سرتو بزاری رو سینشو بگی ببخش اعصابم از جای دیگه خورد بود . بگی وقتی تو بغلم میکنی .... . خودمونیم خیلی سختمه که دیگه نیست اون کسی که یه روز بود و من همچنان تظاهر میکنم که تنهایی قشنگ ترین حس دنیاست ...

 
 
 |    نوشته شده توسط ر و یا
 
   
  365 روز گذشت ...

بعضیا دلشون شکست , بعضیا دل شکوندن , خیلی ها عاشق شدنو خیلی ها فارغ , خیلی ها هم تنها , حالا فقط 50 دقیقه مونده ! 50 دقیقه از همه ی خاطره هامون تو سالی که گذشت .

*سال نو مبارک*

 
 
 |    نوشته شده توسط ر و یا
 
   
  خیلی سخته که اصفهانو با تمام خوبیو بدیاش ول کنم و برم !

دلم تنگ میشه ...

 
 
 |    نوشته شده توسط ر و یا
 
   
  خستم ....

شایدم بی حوصلگی که داره بم فشار میاره و خستم کرده ...

ممکنه هم هیچکدوم نباشه !

احتمالا واسه اینکه کار مفیدی ندارم که انجامش بدم که حوصلم سر میره و بهم فشار میاد و خسته میشم ...

دلم یه دل بستگی می خواد ... یه هوای تازه ... یه نفس عمیق , یکی از همونا که از ته دل میاد همونا که

بعدش حس میکنی یه چیزی کم داری ,  یه چیزی گم کردی و بعد میبینی که هیچی نبوده ...

دلم بارون می خواد بوی نم خاک ...

دلم یه چیزی می خواد که هیچوقت نمی خواسته !

چرا ؟!

چرا حالا میخوای , اونم همین حالا که من هیچیو نمی خوام ؟!!!!!!!

چه حس مزخرفی دارم الاااااااااان من ...

دلم یه دوست نامرئی می خواد : یه عروسک یه کتاب یه لبخند یه صدا یه سگ ...

پ.ن : دلم میگه فقط نمیخوام آدم باشه ...

داغ بودم فقط نوشتم که حوصلم باز شه .

باز شد !




 
 
 |    نوشته شده توسط ر و یا
 
   
  بي تو، مهتاب‌شبي، باز از آن كوچه گذشتم،
همه تن چشم شدم، خيره به دنبال تو گشتم،
شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم،
شدم آن عاشق ديوانه كه بودم.

در نهانخانة جانم، گل ياد تو، درخشيد
باغ صد خاطره خنديد،
عطر صد خاطره پيچيد:

يادم آم كه شبي باهم از آن كوچه گذشتيم
پر گشوديم و در آن خلوت دل‌خواسته گشتيم
ساعتي بر لب آن جوي نشستيم.

تو، همه راز جهان ريخته در چشم سياهت.
من همه، محو تماشاي نگاهت.

آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشة ماه فروريخته در آب
شاخه‌ها دست برآورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ

يادم آيد، تو به من گفتي:
- ” از اين عشق حذر كن!
لحظه‌اي چند بر اين آب نظر كن،
آب، آيينة عشق گذران است،
تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران است،
باش فردا، كه دلت با دگران است!
تا فراموش كني، چندي از اين شهر سفر كن!

با تو گفتم:‌” حذر از عشق!؟ - ندانم
سفر از پيش تو؟ هرگز نتوانم،
نتوانم!

روز اول، كه دل من به تمناي تو پر زد،
چون كبوتر، لب بام تو نشستم
تو به من سنگ زدي، من نه رميدم، نه گسستم ...“

باز گفتم كه : ” تو صيادي و من آهوي دشتم
تا به دام تو درافتم همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم، نتوانم! “

اشكي از شاخه فرو ريخت
مرغ شب، نالة تلخي زد و بگريخت ...

اشك در چشم تو لرزيد،
ماه بر عشق تو خنديد!

يادم آيد كه : دگر از تو جوابي نشنيدم
پاي در دامن اندوه كشيدم.
نگسستم، نرميدم.

رفت در ظلمت غم، آن شب و شب‌هاي دگر هم،
نه گرفتي دگر از عاشق آزرده خبر هم،
نه كني ديگر از آن كوچه گذر هم ...

بي تو، اما، به چه حالي من از آن كوچه گذشتم!

 
 
 |    نوشته شده توسط ر و یا
 
   
  چقدر بد که ما دخترا انقدر ساده ایم حتی با تموم زرنگیمون !  
 
 |    نوشته شده توسط ر و یا
 
   
  چند شب پیش شب آرزوها بود ...

خدا مرسی که آرزوم رو براورده کردی !

 
 
 |    نوشته شده توسط ر و یا
 
   
 

بازم فقط خداي خوبِ دقيقه نودِ خودم ...

فقط ِ فقط ِ فقط !

خداي خوب

دقيقه نود

خودم !

             گفتا تو بندگي كن ، كاو بنده پرور آيد ...

 
 
 |    نوشته شده توسط ر و یا
 
   
 

سال نو مبارک .

 
 
 |    نوشته شده توسط ر و یا
 
   
  هی ی ی ی ی ! ( آه بودها ) این  ترم هم تموم شد !  
 
 |    نوشته شده توسط ر و یا
 
   
  نمی دونم دقیقا داره چه اتفاقی می افته !  
 
 |    نوشته شده توسط ر و یا
 
   
  کودکی به مامانش گفت، من واسه تولدم دوچرخه می خوام. بابی پسر خیلی شری بود. همیشه اذیت می کرد. مامانش بهش گفت آیا حقته که این دوچرخه رو برات بگیریم واسه تولدت؟
بابی گفت، آره. مامانش بهش گفت، برو تو اتاق خودت و یه نامه برای خدا بنویس و ازش بخواه به خاطر کارای خوبی که انجام دادی بهت یه دوچرخه بده .
نامه شماره یک
سلام خدای عزیز
اسم من بابی هست. من یک پسر خیلی خوبی بودم و حالا ازت می خوام که یه دوچرخه بهم بدی.
دوستار تو
بابی
بابی کمی فکر کرد و دید که این نامه چون دروغه کارساز نیست و دوچرخه ای گیرش نمی یاد. برا همین نامه رو پاره کرد.
نامه شماره دو
سلام خدا
اسم من بابیه و من همیشه سعی کردم که پسر خوبی باشم. لطفاً واسه تولدم یه دوچرخه بهم بده.
بابی
اما بابی یه کمی فکر کرد و دید که این نامه هم جواب نمی ده واسه همین پارش کرد.
نامه شماره سه
سلام خدا
اسم من بابی هست. درسته که من بچه خوبی نبودم ولی اگه واسه تولدم یه دوچرخه بهم بدی قول می دم که بچه خوبی باشم.
بابی
بابی کمی فکر کرد و با خودش گفت که شاید این نامه هم جواب نده. واسه همین پارش کرد. تو فکر فرو رفت . رفت به مامانش گفت که می خوام برم کلیسا. مامانش دید که کلکش کار ساز بوده، بهش گفت خوب برو ولی قبل از شام خونه باش.
بابی رفت کلیسا. یکمی نشست وقتی دید هیچ کسی اونجا نیست، پرید و مجسمه مادر مقدس رو کش رفت ( دزديد ) و از کلیسا فرار کرد.
بعدش مستقیم رفت تو اتاقش و نامه جدیدش رو نوشت.
نامه شماره چهار
سلام خدا
مامانت پیش منه. اگه می خواییش واسه تولدم یه دوچرخه بهم بده .
بابی

 
 
 |    نوشته شده توسط ر و یا
 
   
  یلدا مبارک   
 
 |    نوشته شده توسط ر و یا
 
   
  میبینم که خواهر شوهر شدم :d

 
 
 |    نوشته شده توسط ر و یا
 
   
  دیگه فایده ای نداره بباره آسمون هم

واسم حسی نذاشتی بخوام ازت بخونم ....

عید مبارک

 
 
 |    نوشته شده توسط ر و یا
 
   
  گره ی کور خورده ام به روزمرگی.
دست هایم عادت کرده اند به مدام عرق داشتن، چشم هایم به بی خوابی و قدم هایم به راه های همیشه آشنا ...
هرز می روم انگار از ۵ حرفی "حقیقت" های تقویم روز و ماه و هر سال.
گذشته نیشخند می زند و آینده نقطه چین می فرستد.
خسته ام ...  
دلم خنده های بلند بلند بی دلیل می خواهد
دلم بدجوری هوس تف کردن هسته آلبالو از روی پل هوایی کرده
و بلند بلند خواندن "توی ده شلمرود...
 
 
 |    نوشته شده توسط ر و یا
 
   
 

من اعتراف مي كنم به صاف بودن زمين به روز بودن شب و يسار بودن يمين كه شب سپيد بود ومن اگر اشتباه ديدمش خطاي ديد بود وبس...

 
 
 |    نوشته شده توسط ر و یا
 
   
  برگشتم .  
 
 |    نوشته شده توسط ر و یا
 
   
  1 هفته ایی نیستم / میرم شمال .

 
 
 |    نوشته شده توسط ر و یا
 
   
  چقدر مسخرست که کسی که واست خداست یه شبه از چشمات بیوفته نه ؟!

1.آشفتگی من از این نیست که تو به من دروغ گفته ای، از این آشفته ام که دیگر نمیتوانم تو را باور کنم...

2.هر وقت احساس کردی در اوج قدرتی به حباب فکر کن.... بهتره اهالی ر و یا مونو بدون توقعی ، جواب كنیم نباید حتی رو بهترین كسا توی بدترین جاها ، حساب كنی .

3.چند روز پیش فهمیدم
اون نردبونی که این همه مدت ازش بالا می رفتم رو بر عکس گذاشته بودم !!!
مثل احمقها به سمت پایین بالا می رفتم !!
ارتفاع های پست ، بلندی های خیالی !

عشق تاریخ مصرف داره وقتی تاریخ مصرفش بگذره غیر قابل تحمل میشه میدونی چیه بیش از حد بهت وفادار بودم دیگه حالم از خودم بهم میخوره شرت کم

تو مثله قاشق پلاستیکیه توی قوطی رب گوجه میمونی وقتی کپک میزنی همه جارو به گند میکشی باید دور ریخته شی ....

برو بشین حال کن عجب تفسیر شاعرانه ای نثارت کردم

نتیجه1 :این درد سرد لعنتی شاید نخواد باز بشه قلبتو بردارو برو قطار داره سوت میکشه.

نتیجه2 :خوندن کتاب های فلسفی رو شدیدا به خودم توصیه میکنم.

 
 
 |    نوشته شده توسط ر و یا
 
 

pctfx3.1

Lonely Girl Template

Interactive Multimedia CD Catalogue گروه طراحي چندرسانه اي وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ Advanced Persian Blog Templates طراحي و توسعه وب سايت مركز طراحي و توسعه سي دي كاتالوگ

اطلاعات مربوط به كارگاه طراحي قالب: قالب هاي زيباي وبلاگ Template Design Workshop, دانلود قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, جزئيات قالب هاي رايگان Template Design Workshop, جستجوي قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, تماس با كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, درباره كارگاه طراحي قالب

pictofxt Farsi Blog برنامه نویسی تحت وب

ثبت سایت دامنه فارسی لینوکس سرور